عاشقانه ها
عشق کليد شهر قلب است به شرط انکه قفل دلت هرز نباشد که باهر کليدي باز شود
بهم نميرسيم ما چاره اي جز فاصله نيست عهديه كه بسته شده پس ديگه جاي گله نيست اگر كه اشتباه بود چه خوب بود اشتباه اگر كه كوره راه بود چه امن بود كوره راه ........... بهم نميرسيم ما چاره اي جز فاصله نيست عهديه كه بسته شده پس ديگه جاي گله نيست اگر كه اشتباه بود چه خوب بود اشتباه اگر كه كوره راه بود چه امن بود كوره راه ........... گاه يك لبخند، يك جمله كوتاه، يك خط و يا يك نگاه مي تواند بهترين هديه باشد. “دالي” از نبودنت ، از رفتنت خوشحال نيستم. غمي دارم به بزرگي آسمان شايد هم بزرگتر. ميدانم خودم را گول ميزدم من تو را جور ديگري دوست دارم ، نه آني كه ادعا ميكردم. ولي دوست داشتن من هيچ رنگي به خود نخواهد گرفت. نه قرمز ... نه آبي ..... نه سبز...... نه .... خدا كند نخواني تا هيچ وقت نداني ... نيمه شب آواره و بي حس و حال شبی که آواز نــــــی تو شنیــــــــــــــدم چو آهــــــــــــوی چشمه پی تو رمیـــدم دوان دوان تا لب چشمه رسیـــــــــــــدم نشانـــــه ای از نی و نغمــــــــــــه ندیدم تو ای پری! کجایی؟که رخ نمی نمایـــی ازآن بهشت پنهان، دری نمی گشـــایی من همــــــــــه جا پی تو گشتــــــــــه ام از مـــه و مه، نشـــــــــــــــــــان گرفته ام بوی تــــــــورا، زگل شنیـــــــــــــــــــده ام دامن گــــــــــــــل، ازآن گرفتـــــــــــــــه ام توای پری! کجایی؟ که رخ نمی نمایـــی ازآن بهشت پنهان ،دری نمی گشـــایی که دلـــم سرگشتـــــــــــــــــــــــه توست نفســــــــــم آغشتـــــــــــــــــــــه توست به باغ رویاهـــــا چو گلــــت بویــــــــــــــم برآب و آیینـه چو مهت جویـــــــــــــــــــــم تو ای پــــــــــــــــری! کجایـــــــــــــــــــی؟ براین شب یلـــــــــــــــــــــــدا زپیت پویـم به خواب و بیداری سخنت گویــــــــــــــم تو ای پـــــــــــــری! کجــــــــــــــــــــــایی؟ مه و ستاره دردلــــــــــــــــــم می داننــد که همچــــــــــــو من پی تو سرگرداننـــد شبی کنــــــــــــــــــار چشمه پیدا شـــو میان اشک من چـــــــــو گل واشـــــــــــو تو ای پری! کجایی؟ که رخ نمی نمایـــی ازآن بهشت پنهان، دری نمی گشـایـــی · ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید. · مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد. · قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود! · زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است! J · شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم ! · پرسش: وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني؟ · مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند. روانشناسان در تعريف اين بيماري ميگويند: ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد! · مردها از صفت "جوان" براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده ميکنند!!! · اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد. ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود!!! · تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند! · مرد مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود. · ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود!!! · وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ي ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم!!! · شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد! به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت who calls you back when you hang up on him کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني who will stay awake just to watch you sleep کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند wait for the guy who kisses your forehead در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد[حمايتگر تو باشد] who wants to show you off to world when you are in your sweats کسي که مايل باشد حتي در زماني که درساده ترين لباس هستي تورا به دنيا نشان دهد who holds your hand in front of his friends کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد wait for the one who turns to his friends and says that's her در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش بگويد اون خودشه[همان کسي که مي خواستم] یه دوست واقعی این حرفا رو میخونه و نظر میده باز هم پائیز است رنگ ها در راهند چشمهایت را بردار و بیاور کمی ذوق و بصیرت با خویش پیش از آن لحظه که باز ـ شادی و شیطنت کودک باد دستمالی بکند اینهمه نقاشی را ................. گذشت لحظه هاي با تو بودن تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه تو ار کدام صدف؟ تو در کدام چمن همره کدام نسیم تو از کدام سبو؟ سلام. فردا یعنی ۴ فروردین تولد منه. باید توی این روز یه آرزو بکنم و بعد شمع ها رو فوت کنم: عاشقت خواهم ماند! بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت ! بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت ! بي هيچ گماني گوش خواهم داد ! بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست! بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد! بي هيچ حراراتي اينگونه احساسم نمي میرد!! پیشاپیش نوروز باستانی مبارک. فصل بهار پر است از جشن و شادی که متاسفانه ما ایرانی ها به غیر از عید و لحظه سال تحویل ازش چیزی نمیدونیم. گذشتگان و نیاکان ما به تمام رسو م پایبند بودند و از تمام لحظات به شادی یاد میکردند. چه زیباست ما هم پیرو و حافظ این سنن و جشنهای باستانی باشیم. جشنهای باستانی تمام سال رو در پست همون ماه واستون میذارم. فصل بهارتون مبارک! هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آنها با حرف «س» (سين) آغاز ميشود، يكي از اجزاي اصلي آيينهاي سال نو است كه بيشينهي ايرانيان آن را برگزار ميكنند. اين اقلام سنتاً در سفرهي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته ميشوند. اين سفرهاي است كه هر خانوادهاي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص داده شده ميگسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده ميشود: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينهاي گذاشته ميشود، كه در دو طرف آن شمعدانهايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخهاي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده ميشود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي لايي (بسياري از خانوادهها يك كوزه آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز ميافزايند)، ظرفهاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و (1، 3، 5 يا 7 عدد) تخم مرغ رنگآميزي شده گذاشته ميشود. مركز سفره عموماً با گلداني از انواع گلها، معمولاً سنبل و شاخههاي بيدمشك فروگرفته ميشود. كنار آن، سبزه و دستكم شش قلم ديگر كه با حرف سين آغاز ميشوند (تشريح شده در زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيرينيهاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شدهي تخمهاي نخودچي، خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته شدهاند) قرار داده ميشود. ششمین روز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زردشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است. دراین روز زردشیان در آتشكدههای هر شهر گردهم می آیند، به سخنرانيهاي مذهبي گوش ميدهند، اوستا ميخوانند و تولد پيامبرشان را جشن ميگيرند. آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسمهای این جشن است. جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند.
سبزه گره زدن افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهاي ايران و عراق که زرتشت را از خود مي دانند روز سيزدهم فروردين را جزو جشن نوروز به حساب مي آورند. می نویسم! می نویسم از تو ، تاتن کاغذ من جادارد! باتو ازحادثه هاخواهم گفت ، گریه - این گریه اگر بگذارد ! باتو از روز ازل خواهم گفت ؛ فتح معراج ازل کافی نیست ! با تو از اوج غزل خواهم گفت ؛ می نویسم همه هق هق تنهایی را ، تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی! می نویسم! می نویسم از تو ، تا تن کاغذ من جادارد! می نویسم همه با تو بودن ها را ، تا تو از خواب، مرا به با تو بودن ببری ! تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی ! تا مرا باز به دیدار خود من ببری! می نویسم ! می نویسم از تو! تا تن کاغذ من جا دارد... ستاره باران را ستایش می کنم
خدا گفت :ليلی يک ماجراست، ماجرايی آكنده از من . ماجرايی كه بايد بسازيش . شيطان گفت : تنها يک اتفاق است. بنشين تا بيفتد . آنان كه حرف شيطان را باور كردند، نشستند، و ليلی هيچ گاه اتفاق نيافتاد مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلی را بسازد . خدا گفت : ليلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی به دست خويشتن . شيطان گفت: آسودگی ست. خيالیست خوش . خدا گفت: ليلی، رفتن است، عبور است و رد شدن . شيطان گفت: ماندن است. فرو ريختن در خود . خدا گفت: ليلی جستجوست. ليلی نرسيدن است و بخشيدن. شيطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک . خدا گفت : ليلی سخت است. دير است و دور از دست . شيطان گفت: ساده است. همين جا و دم دست. و دنيا پر شد از ليلی های زود. ليلی های ساده ی اينجايی . ليلی های نزديک لحظه ای . خدا گفت: ليلی زندگی است. زيستنی از نوعی ديگر . ليلي جاودانه شد و شيطان ديگر نبود، مجنون، زيستنی از نوعی ديگر را برگزيد و می دانست كه ليلی تا ابد طول می كشد ليلی گريه کرد. ليلی گفت: امانتی ات زيادی داغ است. زياد تند است . خاكستر ليلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گيری؟ خدا گفت: خاكسترت را دوست دارم، خاكسترت را پس می گيرم . ليلی گفت: دلم می خواهد، ساده، بی تاب،و بی تب باشم. خدا گفت : اما من تب و تابم، بی من می ميری. ليلي گفت: پايان قصه ام زيادی غم انگيز است، مرگ من، مرگ مجنون، پايان قصه ام را عوض می كنی؟ خدا گفت: پايان قصه ات اشک است. اشک درياست؛ دريا تشنگی است و من تشنگی ام، تشنگی و آب. پايانی از اين قشنگتر بلدی؟ ليلی گريه كرد. ليلی تشنه تر شد . خدا خنديد . خدا گفت: زمين سردش است. چه كسی می تواند زمين را گرم كند؟ ليلی گفت: من! خدا شعله ای به او داد. ليلی شعله را درون سينه اش گذاشت، سينه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. ليلی هم . خدا گفت: شعله را خرج كن. زمين ا م را به آتش بكش. ليلی خودش را به آتش كشيد. خدا سوختنش را تماشا می كرد . ليلی می ترسيد. می ترسيد آتشش تمام شود. ليلی چيزی از خدا خواست. خدا اجابت كرد . مجنون سر رسيد. مجنون هيزم آتش ليلی شد. آتش زبانه كشيد. آتش ماند. و زمين خدا گرم شد. یه فرشته لب دریا همه فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته ای غزل رنگین کمان ماندگار لحظه هایم را ببر تا پشت خواب ای تو تکرار من ایینه دار در تو باید گم شوم دیوانه وار تشنه باید بودو از دریا گذشت با تو ام ای حسرت هر شوره زار ای تو جادوی شب میلاد عشق سبز سبزم کن در اغوش بهار ناز من چیزی بگو حرفی بزن ای تو تعریف من و تعریف یار با تو ام ای خوب خوب خسته ام از انتظار و انتظار !
در سرم سوداي جامي بي زبان
پرسه اي آغاز کرديم در خيال
دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يک دوسالي ميگذشت
يک دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل به ياد آورد اول بار را
خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي آن اسرار را
آن دوچشم مست آهو وار را
همچو رازي مبهم و سربسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد هم آشيان شد با من او
همنشين و همزبان شد با من او
خسته جان بودم و که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي
اين چنين آغاز شد دلبستگي
واي از شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري که با او شد به سر
مست او بودم زدنيا بي خبر
دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بين ما آغاز شد
گفتمش
گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشائي چشم زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل
بي تو شام بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده
در پي عشق تو سرگردان شده
گفت
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست ميدارم بدان
شوق وصلت را به سر بدان
چون توئي مخمور خمارم بدان
با تو شادي ميشود غمهاي من
با تو زيبا میشود فرداي من
گفتمش عشقت زدل افزون شده
دل زجادوي رخت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده
عالم از زيبائي ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود
همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
خوبي اون شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهي بي همتا بود
روزگار
روزگار
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدائي غم نبود
در غمش مجنون و عاشق کم نبود
بر سر پيمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پيمان شکست
بي خبر پيمان ياري گسست
اين خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت با دلدار ديگر عهد بست
با که گويم او که همخون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد
اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
عاشقان را خوش دلي تقدیر نيست
با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخرآتش زد دل ديوانه را
سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر
بعد از اين حتي تو اسمم را مبر
خاطراتم رو تو بيرون کن ز سر
ديشب از کف رفت فردا را نگر
آخر اين يکبار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي !! چه سود ؟
عشق ديرين گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود
ماهي بيچاره اما مرده بود
بعد از اين هم آشيانت هر کس است
باش با او
ياد تو ما را بس است...
"جین کر"
"سینکلر لوییس"
"هلن رولان"
"گلوريا استاينم"
"رز آني"
پاسخ: در را پشت سرش مي بندم!
"آنجلا مارتين"
" ديو باري"
"نانسي لين دزموند"
"بالتيمور بيکن"
"نويسنده ي ناشناس"
"جرج اليوت"
"شلي وينترز"
"لزلي بليشا"
"اريکا جانگ"
يه دوست معمولي و يه دوست واقعي
يه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه
يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده.
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه
يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني
یک دوست معمولی از درونت بی خبره
یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....
گاتاخواني، دف زني و سخنراني در مورد تاريخچه نوروز و جشن زايش زردشت از جمله برنامههاي اين مراسم می باشد. حضور در نيايشگاه شاور اهرام ايزد و ساير نيايشگاهها و مكانهاي مقدس ديني در صبح روز ششم فروردين از ديگر آيينهاي بزرگداشت زايش زردشت است، كه در همه شهرهاي زردشتي نشين برگزار ميشود.
زیرا نان و نطفه میهن من است
من روشنایی روز را دعا می کنم
آرامش آدمی را دعا می کنم
درماندگان و ما یوسان را دعا می کنم
ستاره باران را ستایش می کنم
زیرا نان و نطفه میهن من است .
من آبهای شیرین را دعا می کنم
شب های پر ستاره را دعا می کنم
عقاب و پروانه و آهو را دعا می کنم
دست ها ، کار ، کلمه و کوشایی را دعا می کنم .
دریاها ، دامنه ها و دشت ها را دعا می کنم .
پیروزی و پاکی بهار و بلوغ را دعا می کنم .
مثل رویا، وای چه زیبا
یه فرشته ، پاک و معصوم
وای چه آروم
انگاری همین حالا اومده دنیا
یه تولد لب ساحل
یه تبسم از ته دل
یه آدم که دیگه نیست تنهای تنها
یه فرشته که با گریه هاش نوشته


